Հայերեն

pvl-willamette-river-99.jpg

شعری از شاپور احمدی

رودخانه‌ي بچه‌ها

وقتي زودتر از جنهاي انارستان خوابم برد
رمه‌ي بچه‌هاي ماه پس‌مانده‌ي رگ‌رگي رودخانه را
كمي دورتر از شهرستان تك‌خيابان دنباله‌دارمان
با ساقهاي خشك پسرانه مي‌شكستند.
تيكه‌پاره‌هاي بنفش نيم‌رخ و چانه را مي‌سوزاندند.
همهمه‌شان پس از گداختن كوهساري كه همه‌ي عصرها مي‌ديديم
تا گوشهاي پلاسيده‌ي گاوها و ماهيهاي بي‌جاني
كه كنارشان خفته بوديم نرم‌نرم مي‌وزيد...




crash-web.jpg

در بند آواها

نویسنده: آرام کاکه ی فلاح

برگردان : بابک صحرانورد

پدر جان! این منم مرجانه؛ مرجانه دخترت. شما 42 روز است که روی این تخت افتاده اید، 42 روزاست که در یک بیهوشی ممتد بوده اید. آه چه لذت بخش است که چشمانتان را باز کردید، من را که می شناسید؟ دکتر گفت که شاید کسی را نشناسد، شایدً مثل کودکی که با بهت و حیرت به آسمان بالای سرش خیره می شود و از چیزی سر در نمی آورد، او هم به همین شکل این طرف و آن طرف را نگاه کند. همان موقع که ماشین ما چپ کرد، من و شما را به اینجا منتقل کردند.من فقط یکی از دستهایم در رفته بود اما سر و صورتم به طرز وحشتناکی زخمی و خراشیده شده بود. انگار که با پلنگی بازی کرده ام و او یادش رفته که داریم بازی می کنیم. اما همین طور که می بینی خوب و سرحالم. متاسفانه مادر از دنیا رفت و در سانحه، جان سالم بدر نبرد. من خوب می دانم شما مقصر نبودید...





life-in-a-blur-web.jpg

شعری از شاپور احمدی

ابر سخت و خشداري

ابر سخت و خشداری
بر پیکر داغم ساعتهاست
حتم دارم سایه ریخته است.

***




Mana.jpg

سه شعر از مانا آقایی

کارت پستال آبی

سال ها پیش وقتی بچه بودم
یک روز پدرم
مرا به کناردریا برد
و برایم ساندویچ و نوشابه خرید
یادم هست روی صندلی زنگ زده ای نشستیم
و به صدای رفت و آمد امواج گوش دادیم
من از ساعت بزرگ طلائی رنگی
که روی سر ساحل لنگر انداخته بود پرسیدم...




wood-cane.jpg

سه شعر از محمد تقی اقدام

محال نيست

با يك عصاي چوبي هم
ميتوان دويد
گر بالهاي تفكر ما باز تر شود
گرآن درخت سيب خيالات خام ما
بين زمين و آسمان خدا
بارور شود.




thinking.jpg

چند مینیمال از وهاب بلاغی

سارا سلام
برایت تخم مرغ دزدیده ام
مرا ببخش
نمیدانستم شتر میخوری

*****

از جدایی
نمیترسم
ازاین میترسم
که کسی در کاسه گدایی من
عشقی بیاندازد




Untitled-11.jpg

شعری از شاپور احمدی

درباره‌ی باران و خیس شدن

آن دو و من
درباره‌ی باران و خیس شدن
با هم صحبت کردیم
و کر شدیم.
اوه خدایا، در همین هنگام
گنجشکی دور پسره چرخید
و زردی پروانه خیسید...





A.jpg

دو شعر از بامداد امید

پرنده

به دلش
به خودش
به تنش
گفت:
تو چه گفتي ؟
چه كردي ؟
چه خواستي؟
كه
اين همه توهين...




Reach_for_the_Stars-k1h56j-.jpg

چهار شعر از علیرضا بخشعلی

نردبان صعود ما
هیچگاه به آسمان نمی رسد
فکر چیدن ستاره ها را
از سر بدر کن

خیلی هم سقوط کنیم
به حوض خانه همسایه می رسیم ...







River-Silver1jpg.jpg

روح من

ماتئوس ظاریفیان

ترجمه: امیک الکساندری

خداوندا، خداوندا
چرا این همه درد داده ای
به گل دختر زیبا ؟

اگر من خدا بودم
آه ، بی گمان او را
الهه می نمودم .