Հայերեն

reza_01.jpg

دو شعر قصه از رسول علی پور

می دیدمش.از ستاره ها گرفته بود که نیفتد. به زحمت خود را نگه داشته بود. دست و پا می زد؛ آنقدر زیاد که هر لحظه اشکال هندسی ی ستاره ها عوض می شد. می دیدمش؛ گرچه خیلی دور بود، آنقدر دور که هر چه نردبان های خیال و رویا، حتا خوابم را روی هم می گذاشتم باز یک رویا دورتر بود



bwlon01.jpg

سه شعر از رافائل آلبرتی

ترجمه ی نازنین میرصادقی

این جا، وقتی که باد می میرد،
کلمات، جان می سپرند.
آسیاب، لب از سخن فرو می بندد.
درختان دیگر خاموشند.
اسب ها دیگر خاموشند.
زنبوران عسل خاموشند



abazari_ax_2.jpg

سه مینی مال از حمید اباذری

من فقط چند دقیقه دیر رسیدم. با وجود این که پنج سال از آن زمان می گذرد، تنها یک چیز باعث شد که هنوز به عشق او وفادار باشم، تکان خوردن تاب



woman_flowers.jpg

گزارشی از همایش هفته میراث فرهنگی پژوهشکدۀ مردم شناسی

پژوهشکده مردم شناسی در اواخر بهار امسال میزبان پیشکسوتان مردم شناسی و مدیران پروژه شعر قومی بود. در این مراسم که به مناسبت هفته میراث فرهنگی در محل سالن آمفی تئاتر پژوهشکده حفاظت و مرمت برگزار شد، بسیاری از پیشکسوتان مردم شناسی، محققان و پژوهشگران و شاعران شعر قومی شرکت کردند



دو شعر از ماری لوئیزه کشنیتس

ترجمه ی دکتر تورج رهنما

مردی که مرگ را بر فراز هیروشیما رها کرد،
به کلیسا رفت و ناقوس ها را به صدا در آورد.
مردی که مرگ را بر فراز هیروشیما رها کرد،
رفت و خود را حلق آویز نمود



Gammacurta_explosion.jpg

دو شعر از محسن عمادی

می‌خواستم فیزیکدان شوم
بوسه‌های تو مرا شاعر کرد.
پیش از آن
دو دست‌گاه بی‌سیم ساخته بودم
می‌دانستم که امواج صدایت
با چه سرعتی حرکت می‌کنند



two_girls.jpg

شعری از فیلیپ سوپو

ترجمه ی فرزانه شهفر

بگذاريد بخواند
آبي كه مي خواند
بگذاريد بدود
آبي كه مي دود



hotel.jpg

نامه ای ازخانه

ای . سی . اوسوندو
ترجمه از متن انگلیسی : علیرضا کیوانی نژاد

پسرعزیزم چرا تو مثل بقیه بچه های خوب نیجریه ای که درآمریکا زندگی می کنند تا حالا پولی برای من از آن مملکت¬غربی نفرستادی؟تو برای ملاقات من هم به خانه نیامدی.با زنی سفید پوست ازدواج کردی؟یادت¬نرودمن¬همیشه¬آماده ام برایت همسر پیدا کنم.اسمش انگوزی است.والدینش مسیحیان خوبی هستند ومادرش هم¬مثل خودم عضوخوبی ازانجمن زنان مسیحی است.لطفا این رابطه خوب را که ظرف چند سال با خانواده انگوزی برقرار کرده ام خراب نکن



111.jpg

سه شعر از الهه فاضل نیا

چشم های من، همیشه رو به تواند
رو به دشت های آزادی.
تو نه طوفانی، نه باد
نه گردبادی
که دایره وار
مرا به من بپیچاند



Arash_ax.jpg

یک مینی مال از آرش نصیری

مرد افسار اسبش را از ديرك چوبي كنار ميدان بازكرد. هيچ كس پاپي اش نشد. همه در اطراف ميدان ايستاده بودند و به صحنه نگاه مي كردند.