Հայերեն

circle4.jpg

نامه ای میان سیم ها و رنگ ها

سهراب رحیمی

خوانندگان عزیز!
کتاب در دست انتشار
چهره ای جادویی ست
از زمانی مرموز
که به شیوه ی امپرسیونیست ها
به شکلی انتزاعی
دچار دایره هاست...







DaffodilGK.jpg

سیفلیس

قاسم رستمی

چهره اي استخواني و كشيده داشت مثل اين بود كه چيزي را كه در صورت آدمها توليد احساس مي كند با آمپول از زير پوست او بيرون كشيده اند . از پشت پنجره نگاهش به باغچه بود به چشمهايش نگاه كردم نگاه بي رمقي داشت اما در ته اين نگاه ، برقي از احساساتي دور ديده مي شد موجي ضعيف كه مي تواند از خاطرات دور دست سوسو بزند.زير چشمهايش كبود و پف كرده بودند . گونه هاي فرورفته و لاغري داشت كه ته ريشي آن را پوشانده بود . بيني اش لاغرو باريك بود . لب هايش انگارمي لرزيد شايد هم نوري كه از پنجره توي اتاق مي تابيد و با تكان خوردن پرده سايه روشن روي چهره اش را تغييرمي داد اين توهم را ايجاد كرده بود. انگار ميل به زندگي در او خفه شده بود ...





Fire1.jpg

شعر

ملینا نظریان

***

من رودم
می خروشم، می جوشم
تن به هر کرانه می کوبم.
فریادم: تخم صدا به هر سو می پاشم.
من شمعم: می سوزم، خموشم...





bodyprint11.jpg

شعر

منصوره اشرافی

***

برهنه در برابر نسیم
برهنه در برابر باد
برهنه در برابر طوفان
بر خاک خفته ام .

اندوه را از یاد برده ام
غم را
نیز...





dan-werner-quiet-horizon-ii.jpg

عاشقانه ها

بابک صحرانورد

به دوست خوب از دست رفته ( ا. طبیب زاده)
1
پنج شنبه اگر بیایی
آواز رود با تو می آید
قدم به قدم
از همین جا خنک شدم
من تا آخرین پُل




StairwayToHeaven-D-4d.jpg

ساختن بهشت

شاپور احمدی


پس از اینکه چشمهایم رو به کبودی و سردی رفتند و در میانه‌ی چهره‌ام غنچه‌ی سنگینی را با ندانم‌کاری خوب فشردم، پس از سالها (نزدیک به بیست سال) اکنون در این بعدازظهر طلایی یک بالم را که بدون پر است در بوهای نیامیختنی آشپزخانه می‌لغزانم...




stormy_sea2.jpg

نقاشي دريا درروز مادرم

هوانس پيليكيان


ترجمه از متن انگلیسی: خاچيك خاچر

تقديم به كلاريس كه آنرا اول خواند


نمي دانم آيا همه مردها وزنها يكسان مي ميرند

چشم به راه آمدنش به خانه بودم
مي دانستم پزشكان همه دراشتباه اند...





wendow-mine.jpg

تأملی بر شعر کوتاه «هدیه» فروغ فرخزاد

بابک صحرانورد


من از نهایت شب حرف می زنم
و از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی، برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم .







rainbow2-too.jpg

کالبد عشق

شاپور احمدي


گاهی دکلها را
آهوانی سفید می‌بینم
افروخته در باد.
گاهی به چشم آهوان
در کنار دکلهای سفید
بر می‌افروزم در باد.
گاهی دکلها
حوضچه‌ی سرابی می‌شوند
نزدیک آهوان...






Khacik111.jpg

معامله

خاچیک خاچر


جوانی که به آقای سوکراتیان نزدیک می شد، قد بلندی داشت، لاغراندام و نحیف بود و طول موهای حنایی شانه نکرده اش حداکثر به دو انگشت می رسید. روی گونه ی راستش تا زیر چانه، درست به موازات دماغ باریک و نازکش جای زخم عمیقی بود...