Հայերեն

Noma_12.jpg

مشاهیر عرصه ی ادب

نیما یوشیج

هنوز از شب دمی باقی است، می خواند در او شبگیر
و شب تاب، از نهانجایش، به ساحل می زند سوسو.

به مانند چراغ من که سوسو می زند در پنجره ی من
به مانند دل من که هنوز از حوصله وز صبر من باقی ست در او
به مانند خیال عشق تلخ من که می خواند...






1.jpg

مجموعه اشعار

ملینا نظریان

دیرگاه است
و من در کوچه سار بی خوابی
نشانی از یادهای رفته می جویم،
دیده ی خسته ی خویش
به هر کوی و برزن
بی قرارانه می دوزم...






photo_lonely_traveller.jpg-11.jpg

شعری از یقیشه چارنتس

ترجمه ی : امیک الکساندری

هم اینک جامه سفر به تن کرده،
عصا به دست و کوله بار بر دوش گرفته،
تو راهی دوردست های پر شکوه می شوی،
و روحت توانمند است و چهره ات آسوده
و نگاهت آبی و آرام






Picture 342-1.jpg

شعری از بارویر سواک

ترجمه ی : امیک الکساندری

- سلام !
این تک واژه را می گویم
چون نشان دادن گذرنامه،
چون تعریف زندگینامه
یا پرکردن پرسشنامه .






eedam.jpg

پنج شعر از شهاب مقربین

من آویخته از طناب بودم و
تو
تفنگ در دست

شلیک کردی

شلیک کردی به طناب
برگشتم به زندگی



chair_colored.jpg

خاطراتی از سومین پل ادبی ایران ارمنستان

حسین طباطبایی

دو سال و چهار ماه پس از برگزاری موفق دومین پل ادبی ایران ارمنستان که به همت دانشگاه اصفهان ، مرکز گسترش زبان و ادبیات فارسی سازمان فرهنگ و ارتباطات و رایزنی فرهنگی کشورمان در ارمنستان برگزار شد ، پس از طی مقدمات لازم و این بار با مساعدت برادرانه و همراهی مشفقانه رایزن کاردان و ادب دوست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در ارمنستان یکی از معتبر ترین هیئت های ادبی سفر کرده از ایران به ارمنستان شکل می گیرد تا سومین همایش پل ادبی را به ماندگارترین ، موثرترین و پرمحتواترین پل دوستی دو کشور مبدل کند .



gfsht.jpg

دو شعر از مفتون امینی

با دل خاکستری اش
می رود و باز می گردد
خیابانی را که تازه شناخته است

با زخم های فراموشش
می پوشد و در می آورد
پیراهنی را که تازه خریده است

با دست بی خبرش
می گشاید و می بندد
پنجره ای را
که رو به بهار باغچه است



lightning.jpg

سه شعر از رسول یونان

يك روز باراني
تو از راه‌ پله صاعقه
در گوشه افق
به آسمان‌ها گريختي
حالا هر وقت هوا ابري مي‌شود
باد مي‌ وزد
باران مي‌آيد
پشت پنجره‌ مي‌ايستم



Duo.jpg

شعری از فیونا سَمسون

ترجمه ی آزاده کامیار

تو دیدی تنش چطور به من نگاه می‌کرد
انگار یکی نشانی
که مرا به اعماق می‌خواند
شیوا بود و رسا زن،
پر پیچ و خم و تام و تمام
تنش به خود نمایی-
خاک رس-
که می‌شد شکلش دهم



oiuyfghjde.jpg

چند شعر از سعید امکانی

چون مه برتمام من نشستی
فرورفتی بر ثانیه های نبضم
هروقت گریه می کنی
مرا باران می گیرد.